چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

خرید بک لینک
این روزها به هر چه گذشتم کبود بودهر سایه ای که دست تکان داد ، دود بود !این روزها ادامه نان و پنیر و چایاخبار منفجرشده صبح زود بودجز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیستمحبوب من چقدر جهان بی وجود بودما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیمعشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بودپلکی زدیم و وقت خداحافظی رسیدساعت برای با تو نشستن حسود بوددنیا نخواست یا من و تو کم گذاشتیمبا من بگو قرار من این ها نبود ! بود ؟! چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 13:04

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش آن هم کلیم با تو بگویم چهسان گذشت یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و زان گذشت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 13:04

همه صیدها بکردی، هله، میر! بار دیگرسگ خویش را رها کن که کند شکار دیگرهمه غوطهها بخوردی، همه کارها بکردیمنشین ز پای یک دم که بماند کار دیگرهمه نقدها شمردی، به وکیل درسپردیبِشِنو از این محاسب عدد و شمار دیگرتو بسی سمنبران را به کنار درگرفتینفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگرخُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودشبِنَماند هیچش اِلّا هوس قمار دیگرتو به مرگ و زندگانی هله، تا جز او ندانینه چو روسپی که هر شب کشد او بیار دیگرنظرش به سوی هر کس بهمثال چشم نرگسبُوَدش ز هر حریفی طرب و خمار دیگرهمه عمر خوار باشد چو برِ دو یار باشدهله، تا تو رو نیاری سوی پشتدار دیگرکه اگر بتان چنیناند ز شه تو خوشه چینندنَبُدست مرغ جان را به جز او مطار دیگر چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 13:04

حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفتاِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،شُکرِ خدا، که سِرِّ دِلَش در زبان گرفتزین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفتمیخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفتآسوده بر کنار چُو پرگار میشدمدُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفتآن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفتخواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفتمِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید،از غم سَبُک بَرآمد و رَطلِ گِران گرفتبر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند؛کـآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفتحافظ چو آبِ لُطف زِ نَظمِ تو میچِکد،حاسِد چگونه نُکته توانَد بر آن گرفت؟ چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: سه شنبه 8 خرداد 1403 ساعت: 19:17

بـو رسمدی کی آی یئـرینه گون گئجه گلمه ز گـر جذبه ی عشق اولسا گتیررَم ، نئجه گلمه ز ! چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: سه شنبه 8 خرداد 1403 ساعت: 19:17

با دل روشن در این ظلمتسرا افتادهامنور مهتابم که در ویرانهها افتادهامسایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟تیرهبختی بین کجا بودم کجا افتادهامجای در بستانسرای عشق میباید مراعندلیبم از چه در ماتمسرا افتادهامپایمال مردمم از نارساییهای بختسبزهٔ بیطالعم در زیر پا افتادهامخار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیستاشک بیقدرم ز چشم آشنا افتادهامتا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟برگ خشکم در کف باد صبا افتادهامبر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشقتا جدا افتادهام از دل جدا افتادهاملب فرو بستم رهی بیروی گلچین و امیردر فراق همنوایان از نوا افتادهام چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: سه شنبه 8 خرداد 1403 ساعت: 19:17

صفحه بندی